نقل مکان
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٤  

سلام به همگی سال نو مبارک هممون باشه.بهم حتما می خندید ولی باز هم دارم نقل مکان می کنم.اینبار به توصیه جناب سیر به بلاگفا میرم.راستش احساس کردم امکانات اونجا بهتره. تا این پرشین بلاگ بیاد و درست و حسابی راه بیافته کلی طول می کشه.خوشحال می شم اگه سر بزنید. آدرسم هست:

www.Banoo77.blogfa.com



 
اخر سالی
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۸  
  یه دوست زرتشتی دارم .وقتی فهمید تولدم 10 بهمنه شروع کرد به نیکی یاد کردن از این روز که یکی از جشنهاشونه –روزه سده نام داره و ...... دیروز هم یه تقویم زرتشتی برام آورد که خیلی خوشم اومد .میدونستید که درتقویم زرتشتی هرروز ماه اسمی برای خودشون دارن مثلااول فروردین (اورمزد)2فروردین (وهمن نبرد)و.....دیگه اینکه یکی دیگه از بچه ها که با 2 بچه در حال جدا شدن از همسرشه و اومده خونه پدرش رو فکر می کنم تونستم یکمی خوشحالش کنم (امیدوارم.روی هم رفته آخر سال بدی نبود الهی که سال جدید  رو همگی با شادی شروع کنیم .همراه با سلامتی و دلی شاد   یه نفس یاد خدا –یه سبد خاطره آسوده و شاد- یه بغل شبنم آرامش صبح-یک هزار آئینه از جنش دعا همه تقدیم شما  

bano77_iranms85.persianblog.ir



 
تغیر قالب
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۸  
با عرض پوزش
از آنجا که پرشین بلاگ در منزل جدید خود قالب اینجانب را استاندارد خود ندید مجبور به انتخاب قالبی دیگر شدم (شاید اینرو هم عوض کنم)
از دوستان عزیزی که میتوانند مرا در حذف و اضافه کردن لینک دوستان یاری دهند تقاضای کمک دارم


 
باز هم نمایشگاه
ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٦  
با اینکه همیشه برگزاری بازارچه های انجمن ام اس رو خبر می دم ولی انگار هیچکس دوست نداره استقبال کنه.آخه مگه چی میشه جز اینکه همین حضورتون (حتی اگه خرید هم نکنید)باعث دلگرمی بچه ها میشهتاریخشهم هست 12-15 اسفندآدرس:خیابانانقلاب-وصال شیرازی –نرسیده به طالقانی –جنب بانک صادرات –ک شمس-پ 39تلفن: 66951187 - 8

 
کاره نیمه تمام و شروع کار جدید
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٧  
باز هم چندتا کار نیمه کاره و چندتا هندونه دیگه.دیدید که پایان نامه هنوز تموم نشده رفتم دنبال تعلیم رانندگی .به دلیل روبرو شدن با فصل زمستون و مشغله کاری و....(هزار بهونه دیگه) هنوز نتونستم گواهینامه بگیرم.مطلب بعدی اینکه قرار بود قبل از عید نمایشگاهی از عکسهایی که برای پایان نامم تهیه کرده بودم دائر کنم که چون سایز کارها بزرگه هنوز نتونستم تصمیمی برای قابش بگیرم.این هم از این .تو این گیر و دار می خوام کلاس زبان هم اسم بنویسم(چقدر هم بدم میاد )اصلا هم دوست ندارم ها کاری رو نیمه کاره بذارم ولی خوب پیش میاد دیگه چی کار کنم

 
سرما وبی نونی و بی گرمايی و....
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۱  

سلام.حال شما؟

سرما-بي برقي و بي گازي خوش مي گذره؟؟تو اين سرما گاز نداريم براي گرم شدن و پخت و پز برق كه داريم !

وووووووو.نه نه نه يادم نبود اون رو هم نداريم.نون وايي بيچاره براي روشن كردن تنور چي كار كنه؟

اصلان برقو گاز رو مي خواهيم چيكار ؟امروز فردا انرژي هسته اي مياد تو بازارو باز هم گور .......مردم اون رو هم مي فروشيم.حالا باز هم سينه پاره كنيم كه همه چي حق مسلم ماست .(ماست كه بر ماست)

این چه حقیه که هیچیش حق ما نیست من نمی دونم

 



 
مراسم صبحانه
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٢  

روي هم رفته روز خوبي بود.

بيمارايي كه ميان فيزيو تراپي و ماها كه اونجا كار مي كنيم قرار گذاشتيم هر كدوم براي صبحانه خوراكيي بياريم و دور هم بخوريم و بعد فيزيوتراپي شون رو شروع كنن.از اونهايي هم كه معمولا دير ميومدن خواستيم كه تا ساعت 9:30 خودشون رو برسونن(جالب بود كه جزء شاگرد اولها بودن).مني كه هميشه ساعت 8 ميرسيدم به علت ايستادن در صف نان سنگك ساعت 8:45 رسيدم.ديدم يكي از بچه ها تو آشپزخونه داره گوجه خورد ميكنه.يکي پنير تو ظرف ميگذاره.يكي دنبال ظرفي براي جوشوندن شير ميگرده-اون يكي داره نيمرو مي پزه و...... بالاخره ميزها رو  چيديم و دورش جمع شديم(يكي رو ويلچر-يكي رو صندلي –يكي رو زمين و بعضي ها هم سر پا ).يكي كه بزرگتر بود گفت :اينجا گوشه اي از بهشت هست و ما هم برگزيده هاي خدا و براي سلامتي همه مريضها دعا كرديم و به طرف ميز حمله كرديم.سفره ساده ولي رنگيني بود

خيلي خوش گذشت.جاي همگي خالي

 

 

 



 
باز هم رد شدم
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۸  

می رم می رم پیدام نمی شه مدته تو از........

۳ بار امتحان  آئین نامه رد شدمولی من زنده از آنم که آرام نگیرم

آقایی بود که بار ۱۲ هم رد شد چنان عصبانی شد و مدارکش را کشید که همش پخش زمین شد.هنوز خیلی جا دارم که به ایشون برسم

 نوبت اول مسئول آموزشگاه پرسید چی شد خانم قبول شدید؟

خیلی جدی گفتم معنی نداره بار اول قبول بشم

افسری که امتحان می گرفت فکر کرد دارم به اون طعنه میزنم و با اون سیبیلهای طاب داده و ابروهای گره زدش گفت:

خانم دیدید که جلوی چشم خودتون صحیح کردم!

من:من اعتراضی ندارم

مسئول آموزشگاه که از خنده قش کرده بود گفت :

آفرین به این روحیت-خوشم اومد

برام دعا کنید



 
بهزيست کار ۲
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۳  

بعد از ۱ ما و ۲۳ روز غیبت دوباره سلام

همونطور که چند وقت پیش از اینکه ماشینهای بهزیست کار دیگه فعلیت نمی کرد کفرم در اومده بود جا داره که اینبار با دوباره شروع به کار کردن خوشحالیم رو بیان کنم .

امروز صبح همون دوستی که قبلا بدلیل اینکه بهزیست کار در فیزیو تراپی جاش گذاشت و نیومد دنبالش که برگردون دوباره اومد و این خبر خوش رو که بهزیست کار دوباره فعال شده رو داد و بعد از اینکه حتمی شد به بیمارهای ویلچری خبرش رو دادم 

از همه اونهايي كه باعث شدن اين كار دوباره شروع بشه ممنونم



 
تعليم رانندگی
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٢  

بايد شروع می کردم

دارم ميرم آموزش رانندگی ولی همش استرس دارم اخه منی که فرق فرمون و کلاج و دنده رو نمی دونم چطوری می خوام قبول بشم؟

بیشتر هم از آئین نامه میترسم

خوب آخه لجم در میاد وقتی می بینم ماشین تو خونست و بلد نیستم برونمش و مجبورم تو خونه بمونم

لطفا برام دعا کنید



 
فرق گذاشتن
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱  

خيلی برام جالب بود

وقتی به خيا بونهای بالا شهر ميريم خبری از اسم شهيد ها به سر کوچه ها نيست

همه اسمهای شيک و گل و سنبل

ولی همين که به مرکز شهر نزديک می شيم همش کوچه شهيد.....

شهيد......

حرفی ندارم .اون عزيزان همچنان برامون عزيزن ولی اين چه صيغه ايه که اون طرفها خبری نيست؟؟؟؟؟؟؟؟



 
حکايت به سر آمد
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢۸  

بالاخره تموم شد

بعد از ماهها يا به عبارتي سالها بالا خره درسم تموم شد و دفاع كردم .اين هفته هاي آخر ديگه جونم به لبم رسيد.

وقت كم بود هم بايد سر كار مي رفتم هم كارهاي عكاسي و رسالم رو كامل مي كردم و هم مراقب سلامتيم مي شدم ولي روزي كه وقت دفام بود از حالت عمودي  به افقي تغير شكل داده بودم .حس حس تهوع فشار خون پائين و حالت خواب آلودگي همش به اين  دليل بود كه مبادا ازم ايراد و اشكالي بگيرن.

وقتي رفتم سر دفاع  اساتيد كارهام روديدن زياد   اشكال تراشي نكردن و به خير گذشت

اگه موفق بشم  كه آپلود كنم چند تا از عكسها رو براتون ميگذارم

روش كارم فتوکلاژبا عنوان تکه هایی از طبیعت هست

متاسفانه وبلاگ عکسها رو قبول نمی کنه

انشاء اله سر فرصت 



 
کار پايان نامه
ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٧  

یکی از کارهای پايان نامه



 
پل هوايی
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٥  

پل هوایی     چه با صفایی

کی گفته؟کجاش با صفاست؟

از پایین پله شروع کنم بگم تا بالا

از اون پایین تا بالای پله در دو گوشه چپ و راست کپه کپه آشغاله

(قوطی نوشابه-کیسه پفک-پوست موز و.....)که همش از فرهنگ یا بی فرهنگی خودمونه-وقتی به بالای پله میرسیم یا حتی گاهی سر پیچ پله با یک صندق صدقات که نصف عرض پله رواشغال کرده رو به رو می شیم.

روی پل هم که اگر روزی کسی رو حال گدایی نبینیم جای تعجبه

کمی اونورتر فروش انواع کلاههای تابستانی رو داریم و در آخر مسیر فروش سی .دی

راستی گاهی هم به پل داربست میبندن که میله هاش نیم متر اومده داخل پل و آدم پاش بهش گیر می کنه

وقتی به پله های اونطرف  سالم میرسیم چنان خوشحال می شیم که با عجله از پله ها میدویم و احتمالا پامون لیز می خوره و می اوفتیم 

حالا به من بگید کجای این پل با صفاست؟

          



 
بنزين-بهزيست کار و.....
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٦  

خیلی عصبانی شدم

یکی از خانمهای ام.اسی برای رفت و آمد به فیزیوتراپی از ماشینهای بهزیست کار استفاده میکنه.امروز صبح آوردنش و قرار شد ساعت۱ بر گردونن.یک شد یک و نیم .یک و نیم شد دو ولی ماشین نیومد .با شرایط سختی که این طفلی داشد و نمی تونست زیاد رو ویلچر بنشینه.

زنگ زد به مرکز و علت رو پرسید.حضرات فرمودند :

خانم بنزین نداریم نمیتونیم بیائیم دنبالت خودت برو و بعد آژانس براش گرفتیم و با چه سختی سوار ماشین شد

آخه این یعنی چی؟یه عده با ندونم کاریها و تصمیم غلطشون زندگی مردم رو به بازی گرفتن؟

یعنی ماشینهای بهزیستکار باید بمونن تو پارکینگ و مریضها کنج خونه؟

نه به این سرفه جوییشون نه به اینکه هر شب خیابونها و جدولها رو به یه شکل می اندازن اونهم با هزینه مالیاتهای سنگین

مسخرست-مسخره



 
طبيعت پر درد سر يا پايان نامه پر دردسر؟
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱  

گازش رو گرفتم و دارم پیش میرم

پایان نامم رو میگم.موضوش تکه هایی از طبیعت هست.البته سعی کردم دیدی متفاوت از بقیه داشته باشم  (تا چه حد موفق بشم نمی دونم )

هم گل تو تصاویرم هست هم منظره ولی پیدا کردن طبیعت کمی برام سخت شده.

پارک جمشیدیه-گفتگو-سنگان تو جاده امام زاده داوود رفتم (استاد میگه از فضای شهری و پارک برو بیرون تا تصویرهای جدیدی داشته باشی)

حالا شما بهم بگید :

با توجه به اینکه۲۰ درشهریور برای دفام مشخص شده و از طرفی استاد مهترم  از اواخر مرداد ازم سفر هستند وتا ۱۵-۱۶  ایران نیستند تا من رو راهنمایی کنند من چه جوری می تونم از تهران برم بیرون و عکسهام رو  به حد نساب برسونم برسونم؟ 

پیوست:عکسی که اینجا مشاحده می کنید از عکسهای من نیست هااااا

 



 
آلودگی صوتی
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٦  

اينهمه آلودگي يه طرف آلودگي صوتي هم يه طرفماشاالله به صر و صداي ماشينهاي در حال رفت و آمد.صداي وقت و بي وقت دزدگيرها.افرادي كه از راهرو رد ميشن انگار فرسنگها از هم فاسله دارن و هوار ميزنن در حالي كه فقط يك وجب با كسي كه حرف مي زنن فاصله دارن.همه اينها يه طرف اين تلفنهاي همراه كه  همه كار مي كنن جز تلفن زدن هم يه طرف. دلم براي مخترعش مي سوزه

هم دوربين عكاسي هست هم فيلمبرداري .هم ضبط صوت و...

آخرشب كه خسته و كوفته با اتو بوس( يا سواري) مي خواي برگردي خونه تلفن آقايي كه پشت سر راننده اتوبوس نشسته زنگ ميخوره و شروع به جواب دادن ميكنه و مني كه صندلي آخر اتوبوس نشستم مي شنوم كه ايشون فردا صبح كدوم بانك به حساب چه شخصي و چه مبلغ پول بايد واريز كنن.يا فلان خانمي كه چند صندلي با من فاصله داره امشب چه كساني رو براي شام مهمون داره و براشون چي تهيه كرده و.....

به خدا لزومي نداره كه اونقدر بلند صحبت كنيم كه نصف شهر از مسائل خصوصيمون با خبر بشن.كمي از سر و صداهاي بي خودي كه ايجاد مي كنيم كم كنيم

با خودمون اين فرهنگ رو جا بياندازيم



 
قرص اشتباهی
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۱  

هر شب 1 قرص نورتريپتيلين كه آرام بخش هست ميخورم.

پريشب از سركا كه اومدم خونه مامان گفت حالش رو داري بريم بيرون؟

-آره فقط صبر كن قرصم رو بخورمرفتم سر كمد داروها

-قرصم نيست

مامان :گذاشتمش بيرون(معمولا كنار تلفن مي گذاشت)

با عجلا اومدم و ديدم يه بسته قرص هست كه رنگ تلقش با قبليها فرق داره.پشتش رو خواستم بخونم كه رو كاغذ آلومينيومش نور لامپ اوفتاده بود.گفتم لابد براي توليدي ديگه اي هست و 1 قرص در آوردم و خوردم.

جنگي با مامان زديم بيرون .

وقتي اومديم مامان به بابا كه مونده بود خونه گفت:شما از اين قرص خوردي؟(چون بابام عشق دارو هست)

بابا:نه من نخوردم لابد خودت خوردي يا اوفتاده زمين

مامان :من 1 بسته كامل اينجا گذاشته بودم ولي حالا يكيش نيست

من:مامان من خوردم.مگه خودت نگفتي كه قرصم رو گذاشتي اونجا ؟من هم خوردم ديگه

مامان:خاك بر سرم-اين براي تو اون طرفه اين قرص چربي خون من بوده كه خوردي

کلی خندیدیم و گفتم دیگه بعدا نگید چرا چاق نمی شی هااا.علتش رو فهمیدید(آخه همیشه گله از لاغریم دارن)

 

ـــــــــــــــــــــ

پیوست:تو پست قبلی که نگرانتون کرده بودم دلیل بی حالیم این بود که داروئی رو چند روزی قطع کرده بودم و بی دلیل دوباره شروع کردم که از عوارضش بود)



 
پايان نامه
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٤  

برام دعا كنيد

start  كار پايان نامم خوردش

اگه تموم بشه چي ميشه-استاده از اينكه ديد يه تكوني خوردم كلي خوشحاله.ميگه بانو كمي بجنبي مي توني تا اخر تابستون تمومش كني.نمي خوام  بعدا بهت استرس وارد بشه.

تصميم دارم باهاشون 1 نمايشگاه راه بندازم

برام دعا كنيد

 

 



 
خواب
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٢  

نظرتون درباره خواب چيه ؟از وقتي كه يادم مياد هميشه خواب ميديدم كه توي يه مسيري گم شدم.همش دنبال جايي بودم كه پيداش نمي كردم.تو جاده-توي كوه و.....يا تنهايي يا كساني كه ميشناختمشون و توي خواب خيلي نگرالان  می شدم چند وقتيه(شايد 1-2 سال كه ديگه همچين خوابي نميبينم(مثل اينكه راهمو پيدا كردم)

باز چند وقته پيش خواب عجيبي ديدم.ديدم كه با چندتا از فاميلها سوار ميني بوسي شديم و داريم از جادهاي ميگذريم.از دور ديدم كه جلوي جاده منطقه اي هست كه تمام مكانهاي زيارتي حتي بيت المقدس اونجا جمع هستند و كلي خوشحال شدم.(من اصلا آدم مذهبي نيستم)

حالا بعد از اون خواب سفر سوريه (سال گذشته) و مشهد (امسال) داشتم .

اصلانمي دونم درسته خوابهاي اينجوري رو تعريف كرد يا نه ولي نمي دونم چرا خواستم كه بگم